الشيخ أبو الفتوح الرازي

355

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

كار مشركان واهى ( 1 ) است . چون خبر متواتر شد به قوّت مشركان و نقض عهد جهودان ، مسلمانان بترسيدند و خوف سخت شد و منافقان به اراجيف مؤمنان را مىترسانيدند تا معتّب بن قشير ( 2 ) گفت : عجب آن است كه محمّد ما را وعده مىدهد كه ملك كسرى و قيصر شما را خواهد بودن ، و امروز حال ما چنان است كه به خلوتگاهى ( 3 ) به قضاى حاجت نمىياريم شدن ( 4 ) ، و ذلك قوله : * ( ما وَعَدَنَا اللَّه وَرَسُولُه إِلَّا غُرُوراً ) * . همچنين بر آن حال ( 5 ) بماندند ( 6 ) بيست و اند روز كه از ميان ايشان كارزار نبود جز سنگ انداختن و تير انداختن . چون كار سخت شد ، رسول - عليه السّلام - سعد عباده ( 7 ) را و سعد معاذ را بخواند و گفت : من انديشه مىكنم كه ما اين شهر ( 8 ) باز خريم از اينان و فديه كنيم ( 9 ) كس فرستيم تا غطفان با اين قبايل از ما باز گردند و ثلث ( 10 ) ميوهء مدينه به ايشان دهيم ، شما را در اين چه راى است ؟ گفتند : يا رسول اللَّه ! اگر اين كارى است كه خداى تعالى تو را مىفرمايد ، ما سميع و مطيعيم ( 11 ) ، جان و مال ما خداى و رسول او ( 12 ) راست ، و اگر چيزى است كه تو براى خود مىگويى ، حكم آن ديگر ( 13 ) است . رسول - عليه السّلام - گفت : در اين باب وحيى نيامد ، و لكن من نگاه مىكنم عرب همه يكدست شدند و از يك كمان تير به ما انداختند ، من مىخواهم تا دفع كنم ايشان را از شما و از اين شهر . سعد معاذ گفت : يا رسول اللَّه ! ما با اين قوم در جاهليّت بر كفر بوديم و عبادت اصنام ، و هرگز اين قوم اين تمنّا نكردند كه از ( 14 ) ميوهء ما ايشان را نصيبى باشد ، مگر به بها يا بر سبيل مهمانى . امروز چون خداى تعالى ما را اكرام كرد به اسلام ، و عزيز

--> ( 1 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : واهن . ( 2 ) . آب ، آج ، لب ، مش : معتب بن قيس . ( 3 ) . آج ، لب : به خلوتگاه . ( 4 ) . آج ، لب ، كا : رفتن ، مش : نتوانيم رفتن . ( 5 ) . آط ، آب ، آج ، مش ، كا : بر اين حالت . ( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش تا . ( 7 ) . آط ، آب ، مش : سعد عباد خزرجى . ( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش را . ( 11 - 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش و . ( 10 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : ثلثى . ( 12 ) . آط ، آب ، آج ، لب : و رسول خداى . ( 13 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : دگر . ( 14 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش اين .